باري يكي از مصاديق أعظم شجرۀ خبيثه، طائفۀ بنياُميّه هستند كه در قرآن كريم از آن نيز به شجرۀ ملعونه نام برده شده است. شيخ محمود أبورَيَّه در اين باره ميگويد:
«اما اختلاف ريشهدار كه ميان بنياميّه و بنيهاشم در عصر جاهليّت بوده است، ما رشتۀ سخن را در اين زمنيه به مورِّخ كبير «مِقْريزي» ميسپاريم زيرا وي در كتاب خود: «النِّزَاعُ و التَّخاصُم فيمابين بنياُمَيَّةَ و بنيهاشم» آن را تسجيل كرده است. و اينك ما برخي از گفتار او را ذكر مينمائيم:
من بسيار در فكر فرو رفته و در شگفت ميافتادم از سركشي بنياُمَيَّه براي امرخلافت با آنكه از ريشه و بن و اصل رسول الله دورتر هستند و بنيهاشم نزديكميباشند، و با خود ميگويم: چگونه به فكر خلافت افتادند؟ بنياُمَيَّه و بنيمروان بن حكم طريد و تبعيدي رسولالله آن كه رسول خدا بر او لعنت فرستاد، كجا و فكر خلافت، با وجود تحكيم عداوت ميان بنياُميّه و بنيهاشم در ايَّام جاهليّت؟! و از آن گذشته، شدّت عداوت بنياُميّه با رسول الله و مبالغۀ ايشان درآزار و اذيّت او و تمادي و استمرارشان در تكذيب او در آنچه از طرف خداوند آورده بود از روزي كه خداي سبحانه او را مبعوث به رسالت كرد و به دين هدايت وآئين حقّ دعوت نمود، تا هنگامي كه مكّه فتح شد و برخي از آنها به اسلام داخلشدند.
سوگند به جان خودم ابداً هيچ فاصلهاي بيشتر از فاصلۀ بنياُميّه با امر خلافت وجود ندارد. زيرا ميان بني اُميّه و خلافت هيچ پيوندي وجود ندارد، و هيچ رابطۀ نَسَبي نيز موجود نميباشد...
منافرت و مخاصمت پيوسته به طور مستمرّ ميان طائفۀ بنيهاشم و ميان طائفۀ عبدشمس وجود داشته است به طوري كه گفتهاند: هاشم با عبدشمس تَوأمَيَنْ (دو قلو در يك شكم) زائيده شدند. و عبدشمس زودتر از هاشم به دنيا آمد، و انگشت يكي از آنان به پيشاني ديگري چسبيده بود. چون جدا كردند آن محلّ خون آلود شد فلهذا گفتند: ميان اين دو طفل جنگ در خواهد گرفت، و يا درميان فرزندانشان خون جاري ميشود، و همين طور هم شد.
و گفته شده است: عبدشمس و هاشم در يك شكم بودهاند، و در وقت تولّد پيشانيهايشان به هم چسبيده بود، و با شمشير جدا كردند.
منافرت در بين هاشم بن عَبدمَناف بن قُصيّ و بين برادرزادهاش: اُمَيَّة بن عبدشمس بن عبد مناف بوده است.
مِقريزي ميگويد: اين منافرت در ميان دو طائفه استمرار داشت تا سيّد بنيهاشم: أبوالقاسم محمّد بن عبدالله در مكّه قيام فرمود، و قريش را به توحيد الله تعالي دعوت نمود، و ترك كرد آئين جميع آنچه را كه به غير از خداوند عبادت گرديده ميشدهاند. در اين وقت براي عداوت او جماعتي از بنياُميّه هم رأي و همداستان شدند.