اما تحف و هدايا و حلويّات او براي أبوالاسود دُوَلي صحابي بزرگ موليالموحِّدين پذيرفته نميشود. سيد حسن صدر از قاضي نورالله مرعشي در «مجالسالمومنين» آورده است كه: معاويه هدايائي براي ابوالاسود فرستاد كه در آن حلوا بوده است. چون چشم دخترش به آنها افتاد به پدر گفت: اين هديهها را چه كسي برايمان آورده است؟! ابولاسود گفت: اينها را معاويه فرستاده است تا ما را در دينمان فريب دهد! آن دختر فوراً بالْبَديهَة اين ابيات را سرود:
أبِالشَّهْدِ الْمُزَعْفَرِ يَابْنَحَرْبٍ نَبِيعُ عَلَيْكَ أحْسَاباً وَ دِينا 1
مَعَاذَ اللهِ كَيْفَ يَكُونُ هَذَا وَ مَوْلاَنَا أمِيرُ الْمُومِنِينَا 2
1- «اي معاويه پسر حرب! آيا با عسل زعفران زده، ما حسب و عزت و دين خود را به تو بفروشيم؟!
2- پناه بر خدا! چگونه اين امر امكان ميپذيرد با وجود آنكه مولاي ما اميرالمومنين ميباشد؟!»
ابنخلَّكان در «وفيات الاعيان» پس از ترجمة احوال أبوالاسود دولي گفته است: وي داراي ديوان شعري است و از جمله اشعار او اين است:
صَبَغَتْ اُمَيَّةُ بِالدِّمَاءِ أكُفَّنَا وَ طَوَتْ اُمَيَّةُ دُونَنَا دُنْيَانَا
« معاويه كه از بنياميّه ميباشد دستهاي ما را با خونهايمان رنگين كرد. و معاويه از برابر ما دنيايمان را به هم درپيچيد و از ميان برداشت.»
و شيخ منتجب الدِّين در كتاب «اربعين» خود از علي بن محمد روايت كرده است كه گفت: دختر أبوالاسود در مقابل پدرش خَبيص (حلواي مركّب و مخلوط معروف) را ديد و گفت: اي پدرجان از اين به من بخوران! ابوالاسود گفت: دهانت را بگشا! دختر دهان گشود، و در دهان او نهاد به اندازه يك دانه بادام!
سپس به دختر گفت: خرما بخور كه نفعش زيادتر و سير كنندهتر ميباشد! دختر گفت: اين نافعتر و لذيذتر ميباشد! پدر گفت: اين طعامي است كه معاويه به سوي ما ارسال داشته است تا ما را از علي بن ابيطالب منحرف گرداند! دختر گفت:
قَبَّحَهُ اللهُ يَخْدَعُنَا عَنِ السَّيِّدِ الْمُطَهَّرِ بِالشَّهْدِ الْمُزَعْفَرِ؟! تَبّاً لِمُرْسِلِهِ وَ آكِلِهِ!
«خداوند او را قبيح گرداند، آيا با عسل زعفران خورده ميخواهد، ما را از سيد و سرور پاكيزه شده بفريبد؟! مرگ بر فرستندهاش، و مرگ بر خورندهاش!»
دختر آنچه خورده بود قِيْ كرد تا در درونش ذرهاي از آن نبوده باشد. و شروع كرد به انشاء آن دو بيت شعر.
آية الله صدر گويد: ما اين طريق را ذكر كرديم، زيرا آن به روايت شيخ منتجب الدِّين ابن بابويه می باشد.