باري از مجموع آنچه ذكر شد همچون آفتاب تابان روشن شد كه تنها و تنها شيعه بوده است كه از زمان صاحب رسالت ختمي مآب، علم و دانش و حديث و سنّت و خبر را مهم ميشمرده است، و بر تدوين كتب و تصنيف أسفار مُجِدّ و ساعي بوده آن را از أهمّ وظيفه و فريضة خود ميدانسته است در آن زماني كه مخالفين نشر علم و كتابت و تدوين، راويان حديث را شلاَّق ميزدند و شكنجه مينمودند و زندان و تبعيد ميكردند و نهي أكيد و منع بليغ از تفسير قرآن و از كتابت و بيان حديث و سنّت رسول الله داشتهاند. چه گذشت بر شيعة متعهّد و غيور و ناطق به حقايق در قرن اوّل و حتّي قرن دوم كه تمام سعي و كوشش حكومتهاي جائرانة غاصبانه بر إخفاء و پنهان كردن راستي و درستي و صدق و امانت بود، زيرا بر أساس همين إسكاتها و قتلها و نَهْبْها و غارتها پايههاي عرش خلافت سراسر تمويهشان بر پا بود.
شيعه راهي جز نشر علم نداشت. چون راه و روش خويشتن را بر حقّ و صدق نهاده بود، و اين راه أبداً به وي اجازه نميداد تا در برابر حُكّام جور و فرماندهان ستمگر سرتسليم فرود آورد و كرنش كند، و براي حفظ جان و مال خود و يا براي ترفيع مقام و منزلتش زمين أدب ببوسد. لهذا در تمام آن دورانهاي وحشت بار، با فقر و فلاكت و در بدري ساخت، تا جزوات مُسْوَدَّة خود را مُبْيَضَّه نمايد، و كتب مرويّة خود را براي ديگران روايت كند و اين سلسلة حق گسيخته نشود، و رشتة فهم و درايت و علم و ولايت گسسته نگردد. و كلام رسول الله را از زبان رسول الله گرفته، تا زمان حضرت بقيّه الله - أرواحنافداه - مصون و محفوظ بدارد.
قيام و اقدام شيعه براي كتابت و تدوين و تصنيف از زمان نفس نفيس رسول خدا بود، همقدم و همزبان با خود رسول خدا بود. دعوت به اسلام و دعوت به تشيّع يك مرز واحدي داشت كه با آية إنْذَار و حديث عشيره پا به ميدان نهاد، و تشيّع جان و روح اسلام بود، و اسلام بدون تشيّع چون پيكر مرداري عَفِنْ، عالَم شرف و وجدان و انسانيّت را آزار ميداد، و بر آن تحميل و بار سخت و سنگيني بود.
دعوت رسول خدا به قرآن، و دعوت به ولايت مولاي متّقيان و سرور آزادگان و اميرمومنان علي بن ابيطالب يك دعوت بود. لزوم تبعيّت و پيروي از او از لوازم غيرمنفكّه اسلام به شمار ميرفت. شيعيان اميرالمومنين در عصر رسول اكرم مشهود و معروف و سرشناس بودند. و حزب مخالف در همان عصر داراي برنامهريزي و كارشكني و مخالفت در برابر حقّ و ايستادگي در مقابل صواب و حقّ به شمار ميآمدند.