قيام و اقدام شيعه براي كتابت و تدوين و تصنيف از زمان نفس نفيس رسول خدا بود، همقدم و همزبان با خود رسول خدا بود. دعوت به اسلام و دعوت به تشيّع يك مرز واحدي داشت كه با آية إنْذَار و حديث عشيره پا به ميدان نهاد، و تشيّع جان و روح اسلام بود، و اسلام بدون تشيّع چون پيكر مرداري عَفِنْ، عالَم شرف و وجدان و انسانيّت را آزار ميداد، و بر آن تحميل و بار سخت و سنگيني بود.
دعوت رسول خدا به قرآن، و دعوت به ولايت مولاي متّقيان و سرور آزادگان و اميرمومنان علي بن ابيطالب يك دعوت بود. لزوم تبعيّت و پيروي از او از لوازم غيرمنفكّه اسلام به شمار ميرفت. شيعيان اميرالمومنين در عصر رسول اكرم مشهود و معروف و سرشناس بودند. و حزب مخالف در همان عصر داراي برنامهريزي و كارشكني و مخالفت در برابر حقّ و ايستادگي در مقابل صواب و حقّ به شمار ميآمدند.
ابن أثير روايت ميكند كه: و در حديث علي عليهالسّلام آمده است كه رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلّم به او فرمود: سَتَقْدَمُ عَلَي اللهِ أنْتَ وَ شِيعَتُكَ رَاضِينَ مَرْضِيِّينَ، وَ يَقْدَمُ عَلَيْهِ عَدُوُّكَ غِضَاباً مُقْمَحِينَ! ثُمَّ جَمَعَ يَدَهُ إلَي عُنُقِهِ يُرِيهِمْ كَيْفَ الاءقْمَاحُ؟!
«اي علي! تو و شيعيانت وارد بر خدا خواهيد شد، در حالي كه هم خودتان خشنود و راضي ميباشيد، و هم خدا و مَلا أعلي از شما خشنود و راضي ميباشند. و دشمن تو وارد ميشود بر خدا در حالي كه خشم آلود، چشم فرو هشته، و سر به بالا كشيده ميباشند. سپس رسولخدا دست خود را به گردنش جمع كرد تا به ايشان كيفيّت إقْمَاح را نشان دهد.»
سپس ميگويد: أقْمَحَهُ الْغُلُّ: إذَا تَرَكَ رَأسَهُ مَرْفُوعاً مِنْ ضِيقِهِ. وَ مِنْهُ قَوْلُهُ تَعَالَي: إنَّا جَعَلْنَا فِي أعْنَاقِهِمْ أغْلاَلاً فَهِيَ إلَي الاْذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ.
«معني اينكه ميگوئيم: غُلّ او را إقْماح كرد، آن است كه طوري غُلّ بر او زده شده است كه از تنگي آن سر او را به بالا كشيده است. و از همين قبيل است گفتار خداوند تعالي: حَقّاً ما بر گردنهايشان غُلّهائي قرار ميدهيم تا آن غُلّها به چانههايشان برسد، و بنابراين ايشان چشم فروهشتگان و سر به بالا كشيدگان ميباشند.»
و در «غاية المرام» از ابنمَغازلي با سند خود از أنس بن مالك روايت ميكند كه گفت: رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلّم فرمود: يَدْخُلُ مِنْ اُمَّتِي الْجَنَّةَ سَبْعُونَ ألْفاً لاَ حِسَابَ عَلَيْهِمْ. ثُمَّ الْتَفَتَ إلَي عَلِيٍّ عليهالسّلام فَقَالَ: هُمْ شِيعَتُكَ وَ أنْتَ إمَامُهُم.
«از امَّت من هفتاد هزار نفر بدون حساب داخل بهشت ميگردند. پس از آن پيامبر رو به علي عليهالسّلام نموده و گفت: ايشان شيعيان تو هستند، و تو امامشان ميباشي!»
و أيضاً در «غايةالمرام» با سند خود از كثير بن زيد روايت ميكند كه گفت: أعْمَش داخل بر منصور دوانيقي شد، و او در جاي خود براي أداء مظالم مردم نشسته بود. چون نگاه منصور به او افتاد، گفت: اي سليمان! بالا بنشين! أعْمَش گفت: من بالا هستم هر كجا بنشينم! تا آنكه در ضمن گفتارش گفت:
حديث كرد براي من رسول اكرم صلياللهعليهوآلهوسلّم: قَالَ: أتَانِي جَبْرَئيلُ عليهالسّلام آنِفاً، فَقَالَ: تَخْتَمُّوا بِالْعَقِيقِ فَإنَّهُ أوَّلُ حَجَرٍ شَهِدَ لِلّهِ بِالْوَحْدَانِيَّةِ، وَ لِي بِالنُّبُوَّةِ، و لِعَلِيٍّ بِالْوَصِيَّةِ، و لِوُلْدِهِ بِالاءمَامَةِ، وَ لِشِيعَتِهِ بِالْجَنَّةِ.
«فرمود: در همين زمان قريب، جبرائيل عليهالسّلام نزد من آمد و گفت: شما نگين انگشتري خود را عقيق كنيد! زيرا آن اوَّلين سنگي است كه براي خدا به وحدانيّت، و براي من به نبوّت، و براي علي به وصيّت، و براي أولادش به امامت، و براي شيعيانش به بهشت گواهي داده است!»
و از اين احاديث و مشابه آن كه بسيار است استفاده ميشود كه: خود صاحب شريعت كلمة شيعه را دربارة مواليان و پيروان عترت او و آل او استعمال كرده است. از آن روز چون اين لفظ را به كار ميبردند معني مُواليان اميرالمومنين و فرزندانش: به ذهن ميآمده است.
دعوت به تشيّع حضرت ابوالحسن عليهالسّلام دوش به دوش با دعوت به رسالت پيغمبر، و مقرون با شهادتين بوده است. و از همين جاست كه أبوذرِّ غِفاري كه چهارمين و يا ششمين مسلمان ميباشد، شيعة علي به حساب ميآيد.