محمد كُرْدْعلي در كتاب خود (خِطَطُ الشَّام ج 5، ص 251 تا ص 256) ما را از رنج و تعب استدلال بر اين مهم و مقصود، كفايت نموده است.
او ميگويد: در عصر رسول خدا 6 جماعتي از صحابه به موالات علي شناخته شده بودند، مانند سلمان فارسي گويندة اين سخن: بَايَعْنَا رَسُولَ اللهِ عَلَي النُّصْحِ لِلْمُسْلِمِينَ وَ الاِئْتِمَامِ بِعَلِيِّ بْنِ أبِيطَالِبٍ وَ الْمُوَالاَةِ لَهُ.
«ما با رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلّم بيعت كرديم به شرط آنكه نصيحت و خيرخواهي در امر مسلمين، و اقتدا به علي بن ابيطالب، و موالات وي را مراعات نمائيم!»
و مثل أبوسعيد خُدري گويندة اين سخن: اُمِرَالنَّاسُ بِخَمْسٍ، فَعَمِلُوا بِأرْبَعٍ وَ تَرَكُوا وَاحِدَةً. وَ لَمَّا سُئِلَ عَنِ الاْرْبَعِ قَالَ: الصَّلَوةُ وَ الزَّكَوةُ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْحَجُّ.
قِيلَ: فَمَا الْوَاحِدَةُ الَّتِي تَرَكُوهَا؟! قَالَ: وِلاَيَةُ عَلِيِّ بْنِ أبِيطَالِبٍ!
قِيلَ لَهُ: وَ إنَّهَا لَمَفْرُوضَةٌ مَعَهُنَّ؟! قَالَ: نَعَمْ! هِيَ مَفْرُوضَةٌ مَعَهُنَّ.
«مردم را به پنج چيز امر كردهاند تا بجا بياورند. آنان چهارتاي از آن را بجاي آوردند و يكي را ترك نمودند. و چون از وي پرسيده شد كه: آن چهار كدام است؟! گفت: نماز و زكوة و روزة ماه رمضان و حج! گفته شد: آن يك امر كه آن را ترك نمودهاند كدام است؟! گفت: ولايت علي بن أبيطالب. به او گفته شد: آيا اين هم با آنها واجب است؟! گفت: آري! اين هم با آنها واجب ميباشد!»
و مثل أبوذرّ غفاري، و عمّار بن ياسر، و حُذَيفة بن اليَمَان، و ذِيالشَّهادتين: خُزَيْمة بن ثابِت، و أبو أيُّوب انصاري، و خالد بن سعيد بن العاص، و قَيْس بن سعدبن عُبَاده.
و اما آنچه را كه بعضي از نويسندگان قائل شدهاند كه: مذهب تشيّع از بدعتهاي عبدالله بن سبا معروف به ابن سَوْدَاء ميباشد اين سخني است غلط، و ناشي از قلّت معرفت به حقيقت مذهبشان.
كسي كه بر موقعيّت اين مرد نزد شيعه آگاه باشد، و برائتشان را از او، و از أقوال او و اعمال او بداند، و بر طَعن و دقِّ علمائشان بدون هيچ خلافي بر او مطّلع گردد، مقدار درستي و نادرستي اين سخن را درمييابد.
بدون هيچ شكّ و ترديد، اوَّلين ظهور شيعه در حجاز: بلد تشيّع بوده است و در دمشق هم عهد تشيّع به قرن اوّل از هجرت بازگشت ميكند.
محمد كردعلي نه شيعه است، و نه از ياران و أنصار شيعه، جز آنكه ديده است: از امانت ميباشد كه اين حقيقت را روشن و بدون شوب آن به غرض و بدون آنكه به گرايشهاي مذهبي كه حقًّا حق را ضايع و چهرة حقيقت را مُشَوَّه ميدارد، اتّكاء و اعتماد كند بيان كند و اظهار نمايد.
بنابراين كردعلي با اين سخن مختصر و استدلالش بر نبوغ تشيّع در عص صاحب شريعت، ما را بينياز ميكند تا براي اين امر دليلي را اقامه بنمائيم!