سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
از جميع مطالب گذشته از آيات قرآنيّه، و حديث غدير، و حديث ثَقَلَيْن، و حديث عَشيره، و حديث طَيْر مَشْوي، و قبول اسلام به شرط قبول ولايت و امثالها مُبَيَّن گرديد كه: در زمان رسول الله خود آنحضرت امَّت را به پيروي و تبعيّت اميرالمومنين عليهالسّلام فرا ميخوانده است، و تشيّع نسبت به او در همان عصر بوده است. و در آن عصر هم مرداني از صحابة عليم و فهيم و حكيم از او تبعيّت نموده، و او را به ولايت قبول كرده، و از آن روز به شيعيان وي معروف بودهاند. كتابت و تدوين و تصنيف در عصر رسول اكرم توسّط وجود اقدس مولي الموالي و اين طبقه بخصوص از شيعه بوده است.
پس از ارتحال رسول خدا، و وقوع حوادث ناگوار، و از ميان برداشتن و كنار زدن مولي الموالي، و اغتصاب صريح مقام امامت، و خلافت، و امارت امَّت، و منع تدوين و تصنيف و بيان اخبار و احاديث و سنَّت نبويّه و تفسير و معني آيات مباركات قرآنيّه با شدّتي هر چه تمامتر و تحكّمي هر چه بيشتر، شيعه و مولايشان در انعزال افتادند، و آنان با گرمي بازار و كرّ و فرّ جنگها و غارتها و كشور گشائيها و جلب قلوب عامّة مردم به زخارف و أمْتِعة دنيويّه، و دادن پستها و مقامات، حتّي حاضر نميشدند اميرالمومنين عليهالسّلام را به عنوان يك عالم أعلم امّت به خود راه دهند، و با وجودي كه خود بر أريكة قدرت سوار شدهاند، تحت نفوذ آراء و افكار و انديشهها و رهبريهاي او باشند.
در بعضي از موارد انگشت شماري كه با آنحضرت مشورت كردند، نه به عنوان لزوم پيروي جاهل از عالم بوده است، بلكه به عنوان استرشاد از رأي او در مقام استشاره و مشورت بوده است.
آنحضرت هم با وجود گسترش علم و درايت، طبعاً و عقلاً امكان ندارد زير بار كوته فهمي، و كوچكنگري آنان برود. لهذا بايد بيل و كلنگ دست بگيرد، و مدّت بيست و پنج سال زراعت كند، و نخلستان ببار آورد، و قنات جاري كند. حالا تازه ايشان گلهمندند كه: چرا علي به جنگ نميرود؟!
چرا حاضر نميشود ما بر سر او پرچم نَبَرْدي ببنديم، و او هم مانند ساير سرلشگران همچون سعد وقّاص و خالد بن وليد برود و بكشد و بكوبد و فتح كند، و مانند زمان رسول خدا به زمين مسلمين توسعه دهد؟! چرا علي در مسافرت ما به شام در ركاب ما حاضر نشد بيايد؟!
اُفٍّ لَكُمْ وَ لِمَا تَقُولُونَ وَ تَتَوَهَّمُونَ وَ مَا تَصِيرُونَ إلَيْهِ وَ تَزْعُمُونَ!!!
آخر عقاب بلند پرواز را چه مناسبت كه تحت فرمان زاغ و زغن درآيد؟! حالا شما بال و پرش را شكستهايد، ولي بالاخره او عقاب است، نه به دنياي شما نيازمند است نه به امارت بر شما!
او عقاب است، و شير بيشة علم و حلم و فهم و تمكين است. چگونه در تحت فرمان و زير امر و نهي شما قرار گيرد؟!
لهذا اميرالمومنين - عليه و علي أولاده و أبنائه الطّيّبين أفضل السّلام و الصّلوة من الْحَيِّ القَيُّوم ربِّ العالمين - مردم چشم تنگ را به حال خود گذارد، و خود با شيعهاش، به تفسير و تدوين اشتغال يافت و سنَّت رسول الله را براي امَّت و آيندگان نوشت و تدوين فرمود.
آنها هم مَسْت بادة نَخْوَت و غرور، به ظاهري از اسلام قانع گشتند، و خود را بر فراز ماه و مهر پنداشتند. امَّا اين كجا و آن كجا؟!
نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند نه هر كه آينه سازد سكندري داند
نه هر كه طَرْف كُلَه كج نهاد و تند نشست كلاهداري و آئين سروري داند
هزار نكتة باريكتر ز مو اينجاست نه هر كه سر بتراشد قلندري داند
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن كه خواجه خود روش بندهپروري داند
غلام همَّت آن رِند عافيت سوزم كه در گداصفتي كيمياگري داند
وفا و عهد نكو باشد ار بياموزي وگرنه هر كه تو بيني ستمگري داند
بهقدُّ وچهره، هرآنكسكه شاهخوبان شد جهان بگيرد اگر دادگستري داند
به قدر مردم چشم من است غوطة خون درين محيط نه هر كس شناوري داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم كه آدمي بچهاي شيوة پري داند
مدار نقطة بينش ز خال توست مرا كه قدر گوهر يكدانه گوهري داند
ز شعر دلكش حافظ كسي بود آگاه كه لطف نكته و سِرِّ سخنوري داند