حقير از ويراني و خرابي قبر معاويه عليه الهاوية داستانهائي شنيده بودم كه به صورت مزبلهداني در آمده است، ولي به عيان نديده بودم تا در سنة 1392 هجريّة قمريه كه از راه دمشق براي بار سوم به حج بيت الله الحرام ميرفتم و توقّف در آن شهر يك هفته طول كشيد روزي ميل پيدا شد تا بالعيان اين مزبله را مشاهده كنم. لهذا با دو نفر ميزبان گرامي خود: آقايان حاج أبوعلي عبدالجليل مُحْيي و حاج أبوموسي جعفر مُحْيي - طَوَّل الله عمرهما - براي تماشا و عبرت بر سر قبر او رفتيم، آنها هم چندان مايل نبودند زيرا ميگفتند: ديدن شما از قبر، شايد موجب ترويج باطل باشد ولي من گفتم: در وقتي ميرويم كه حتّي احدي در آن نواحي نباشد لهذا بين الطّلوعين را اختيار و در معيّت ايشان بر سر قبر پرعذاب وي رفتيم. زني در گوشة حياط كثيف و آلودة آن كه نگهبان آنجا بود و مشغول شستن رخت بود، شروع كرد به فحشهاي غليظ و سبّ و لعن أكيد بر معاويه و يزيد، و صلوات و تحيّات بر اهل بيت فرستادن.
رفقاي ما گفتند: اين زن هم از همان تابعين اموي شام است ولي براي دريافت وجهي از واردين شروع ميكند به لعنت بر بنياميّه تا از ايشان پولي دريافت كند و ما هم البته او را در ازاي اين لعنتها محروم نگذاشتيم! اما قبر معاويه كه در كنار آن حياط قرار داشت به قدري كثيف و آلوده بود كه حقّاً موجب عبرت بود. خفّاشها در تمام سوراخهاي ديوار لانه ساخته و حتّي روي قبر او از فضلات آنها مقداري بسيار ريخته شده بود.