هنگامي كه يزيد با شتاب به هلاك رسيد، و حكومت امويِّين پس از وي چند روزي متزلزل گرديد، شيعه در كوفه در جستجوي زعيمي بود تا ايشان را گرد آورد و سروسامان بخشد، و خشم و غيظ دلهايشان را شفا دهد. چندي در اين انتظار بيش به سر نبردند كه مختار همچون شير ژيان بعد از كمين طويل و انتهاز فرصت مديد، بر امويان جهيد. شيعه گرداگرد او را گرفتند و تحت ركابش به راه افتادند.
مختار، رياست لشگر خود را به ابراهيم بن مالك اشتر سپرد، و به سپاه شام هجوم كرد و با بدترين وضعيّتي، آنان را شكست داده، پاره پاره نمود، و قائد سپاه شام را كه عبيدالله بن زياد بود بكشت.
و اين آرزوي همگي شيعيان و آرزوي أهل البيت بود تا وي كشته گردد. و رأس وي را به نزد حضرت امام زين العابدين عليهالسّلام فرستاد. حضرت سجدة شكر براي خدا بجا آوردند، و در اين وقت بود كه بانوان هاشميّه لباسهاي حزن كه براي امام حسين عليهالسّلام بر تن كرده بودند بيرون آوردند.
چون سپاه شام مغلوب و مخذول گرديد، شوكت و قدرت مختار و شيعيان تشديد يافت و به دنبال قَتَله و كشندگان سيّدالشّهداء عليهالسّلام و تعقيب آنان، جِدّي بليغ نمود، و يك نفر از آنها را بر جاي خود زنده نگذاشت مگر آن كه از دست او گريخته بود.
اين عمل مُجدّانه و ريشهكن كنندة مختار با سپاه امويّين و غلبه بر بنياميّه، موجب شد تا آنان كه دلهايشان از محبّت امويان و كشندگان سبط شهيد رسول اكرم خشنود و خرسند بود، بر مختار ايراد بگيرند، و بر آن هدف پاك و غايت طاهر نيّت بيشائبة او گرد و چرك اشكال بپاشند، آن هدفي كه مختار را بر آن انتقام راستين برانگيخت، و آن فقط خونخواهي از قاتلان و شريكان در دم سيّدالشّهداء عليهالسّلام بود. پينه و وصلة اشكال آنها گهي از اين قرار است كه: او از اين عمل قصد داشت براي عرب كه قاتلان امام حسين بودند، ننگ و عار و زشتي را ثابت كند.
اين اشكال غلط است. گويا خود مختار از عرب نبوده است، تا آنكه در فرصت انتقام از اسلام و عرب، به سر ميبرده است؟! (مختار پسر أبوعبيده، از طائفة بنيثقيف از أعراب اصيل شهر طائف بوده است.) و گهي اشكال مينمايند كه: او با اين نهضت خويشتن، داعية زعامت و رياست داشته است.
و من نميدانم: در اين صورت، چرا به دنبال قَتَله رفت و بيخ و بنيادشان را بركند؟ چرا اكتفا به كشتن مقداري از ايشان ننمود؟! و با انضمام بقيّة قاتلين به سپاه خود كه اين سياست حكومت و امارت و فرماندهي است، تأمين مقصود و هدف خود را نكرد؟! زيرا! استقصاء و پيگيري از جميع قاتلين، در دلهاي خونخواهانش، حِقد و كينهاي شعلهور ميسازد تا آنكه عندالفرصه بر او يورش برند.
طالب رياست، همچون معاويه ميباشد كه نهضت خود را در جنگ با اميرالمومنين عليهالسّلام در لباس خونخواهي از عثمان مُمَوَّه و مُشَوَّه ساخت. و همين كه رياست بدو رسيد و زمام امارت و حكومت به او سپرده شد، متعرّض احدي از قاتلين عثمان نگرديد و براي ايشان بدي نخواست، و چنان چشم پوشي متجاهلانه نمود كه گويا ابداً آن جنگ مداوم و شديد خونين از براي طلب خون عثمان نبوده است! تا حدّي كه چون دختر عثمان از او مطالبة خون عثمان از قاتلين را نمود، وي از دختر عثمان اعتذار جست.
اگر مختار در اين جهش و هجومش داراي نيّت درستي نبود، بسياري از مورّخين نهضت و شعار او را طَلَبِ ثار (خونخواهي) محسوب نميداشتند.
اين ابنعَبدرَبِّه است كه در «العِقد الفَريد» (ج 2 ص 230) ميگويد: چون مختار، ابنمرجَانَه و عُمَربن سَعد را كشت، شروع كرد به پيگيري و تعقيب قتلة حسين بن علي و كساني كه او را مخذول گذارده بودند، و همگي ايشان را كشت، و امر كرد تا حسينيها كه شيعيان بودند در كوچههاي شهر كوفه شبانه بگردند و دور بزنند و بگويند: يَا لَثَأرَاتِ الْحُسَيْنِ! «اي خونخواهان حسين، به فرياد رسيد!»
و أبوالفداء در حوادث سال 66 از ج 1 ص 194 گويد: در اين سال مختار در كوفه خروج نمود و طلب خون امام حسين را كرد و جمع كثيري به دور او مجتمع گرديدند و بر شهر كوفه استيلا يافت و مردم با وي براساس عمل به كتاب خدا و سنَّت رسول خدا صلياللهعليهوآلهوسلّم و طلب خون اهل البيت بيعت نمودند. در اين هنگام مختار براي خونخواهي از قَتَلة امام حسين مُصَمَّم گرديد.
و نظير اين مطلب را از مختار، بسياري از ارباب تواريخ ذكر كردهاند، و سبب قيامش را خونخواهي شمردهاند.
و شايد اين هدف شريف از نهضت او موجب بغض و كينة او در دل پيشينيان گرديده است تا احاديثي را در قَدْح و ذَمِّ او جعل نمايند، و در مذهب و نظريّه، به او هرگونه امر شنيع را نسبت دهند.
باري، مختار هيچ گناهي ندارد مگر آنكه زمين را از گروهي كه محاربة آنان با خداو رسول خدا و اسلام به واسطة جنگشان با سبط شهيد بوده و جرأت بر ريختن خون او كردهاند پاك نموده است، و براي انتقام از اهل بيت قيام نموده است. چگونه براي آنان سست به نظر ميآيد كسي كه براي حقّ اهل البيت به دفاع و انتقامقيام نمايد؟! سُبْحَانَكَ اللَّهُمَّ وَ عُفْرَانَكَ! آيا اين معني انصاف و عدل انسان است؟!