عبدالله بن زُبَير در مكَّه ظهور كرد، و نه سال در جزيرةالعرب امارت و حكومت بدو تحكيم يافت. در اين زمان، امويّون سرگرم زدوخورد با ابن زبير و ابن زبير با امويّون بودند. و حضرت امام زين العابدين از اين تضارب و منازعة دنيوي بر كناربود. در اين زمان جمعي از مردم به فرا گرفتن علم، و جمعي به امور سياسي اشتغال يافتند به طوري كه در جميع بلاد، مردم به دو دستة امر سياست و امر دين اشتغال يافتند، تا به حدّي كه نزديك بود اين دو دسته كاملاً از هم جدا و منقطع گردند.
در اين عصر، ارتكاز علوم بر قواعد و اصول تثبيت گرديد، و مناظرات و محاجّهها شروع شد، و مذاهب و طرائق پديد آمد، و فقهاي سبعه در مدينه كه مردم در فقه بدانها مراجعه مينمودند، و آنان طبق آراء اهل سنّت و اصولشان بوده و مردم بر اين اساس بدانها رجوع داشتند، در اين عصر به وجود آمدند.
در ميان فقهاء سبعة مدينه دو نفر شيعه بودند: قاسم بن محمد بن أبيبَكْر كه از حواريّون امام زينالعابدين عليهالسّلام بود، و ديگر سَعيد بن مُسَيِّب كه وي را حضرت اميرالمومنين عليهالسّلام تربيت كرده و پرورده بود. اين دو نفر نيز در ظاهر طبق آراء اهل سنَّت بودند. و از اينجا دستگير ميشود كه: پيش از پيدايش عصر امام صادق عليهالسّلام، تقيّه در ميان شيعه رائج، و حافظ ايشان بوده است.