سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امام جعفر صادق علیه السلام
(حضرت امام جعفر صادق علیه السلام در مدينه در سنة 80 و يا 83 هجريّه متولد شدند، و در مدينه به واسطة سمّ منصور به دست عامل خود در بيست و پنجم از شوال، و گفته شده است: در رجب سال 148 رحلت يافتند. و خداوند به من توفيق عنايت نموده است تا در احوال آن حضرت كتابي در دو مجلّد نگاشتهام و به طبع رسيده است. (مظفّر))
امام جعفر صادق عليهالسّلام در اثر همعصر بودن با دو دولت مروانيّه و عبَّاسيّه با اشكالات و ابتلائات و مرارتهاي شديد مواجه گشت. و از هر دو ناحيه أنواع اذيّتها و آزارها و أقسام تضييق و ضَغْط و فشار را متحمّل گرديد. چه بسيار مرَّات و كَرَّاتي وي را از دار هجرت رسول الله (مدينة طيّبه) به نزد فرعون زمانش بدون جرم و جنايتي كشاندند، غير از اين جرم كه وي صاحب خلافت و امامت حقَّه بوده است. يك بار او را با پدرش امام باقر عليهالسّلام به شام در ايّام بنيمروان بردند، و چندبار به عراق در ايّام بنيعباس كشانيدند: ايَّام بنيأعمام خودش: يكبار در عصر سَفَّاح به حِيرَه و سه بار در ايّام منصور به حِيرَه، و به كوفه، و به بغداد.
و بهترين ايّامي كه بر شيعه سپري گرديد، آن عصري بود كه در زمان آن حضرت در ميان، فَتْرَتي روي داد كه در اواخر دولت بنيمروان و اوائل دولت بنيعباس اتّفاق افتاد. چرا كه در آن فترت مروانيّين به قتال و كشتار با يكدگر، و به از دست دادن شهرها و شكستن قدرت مدائن از دستشان گرفتار بودهاند، و عباسيّين به پاك كردن شهرها از آنان گاهي، و گاه دگر به برقراري أمن از مروانيان اشتغال داشتند.
شيعه اين فرصت را مغتنم شمرد - و بهترين اوقات انسان همين فرصتها است - تا آنكه از مناهل علم و عرفان حضرت آبياري و سيراب گردد. بنابراين از هر ناحيه وجهتي براي أخذ احكام و معارف دين از وي شدِّ رَحال نموده، قافلهها در حركت آمدند.
و همان طور كه كتب شيعه بدان گواه است در هر علمي و فنّي از آن حضرت روايت حديث شده است، و تنها گروه شيعه اقتصار بر روايت از او ننمودهاند، بلكه ساير فرق نيز روايت حديث از وي نمودهاند به طوري كه كتب حديث و رجال از شيعه و غيرهم از اين حقيقت پرده ميگشايد.
ابن عُقْدَه، و شيخ طوسي - طاب ثراه - در كتاب «رجال» خود، و محقّق ؛ در «مُعْتَبَر» و غيرايشان جميع راويان از حضرت را چه از شيعه و چه از غير شيعه چهارهزار نفر إحصاء نمودهاند.
أكثر اصول أربعمأة از آنحضرت روايت شده است. اين اصول، اساس و بنيان كتب أربعة حديث شيعه هستند: «كافي» از ثقة الإسلام كُلَيْني و «مَنْ لاَ يَحْضُرُهُ الْفَقِيهُ» از شيخ صدوق و «تهذيب» و «اسْتِبْصار» از شيخ الطَّائفة طوسی طَيَّبَ اللهُ مَرَاقِدَهُمْ.
(محمد بن يعقوب كليني در سال 328 و يا 329 در شهر شعبان سال تَنَاثُرِ نُجُوم رحلت كرد و آن سال وفات علي بن محمد سَمُري رضی الله عنه كه سفارت امام زمان به موت وي منقطع گرديد و غيبت كبري پديدار گشت نيز ميباشد. كتاب «كافي» كليني از أهم كتب شيعه ميباشد.
محمد بن علي بن بابويه قمي كه در شهر ري سكونت گزيد و در سنة 355 وارد بغداد گرديد و در حالي كه جوان بود مشايخ طائفه از وي استماع حديث مينمودهاند. براي وي سيصد كتاب ميباشد. در شهر ري در سال 381 از دنيا رفت. رحمه الله
محمد بن حسن بن علي طوسي در شهر رمضان سال 385 متولد شد و در سال 408 وارد عراق گرديد و در سال 448 به نجف انتقال يافت و در شب دوشنبه 22 از ماه محرم سنة 460 رحلت نمود و در خانة خودش مدفون گرديد و الآن آن خانه مسجد است. طوسي صاحب تأليفات كثيرهاي است كه همگي آنها مهم و جليل ميباشند.)
رسالت و اداء وظيفة شيعه در أثناء اين فَترت انتشار حديث بوده است. شيعه در اين عَصر به وَلاء اهل البيت: سخن بلند كرد، وتعدادشان در نواحي مختلفه بر صدها هزار تن بالا زد.
و چون دعائم و پايههاي حكومت و سلطنت منصور، استوار گرديد و كثرت شيعيان را در آفاق بدانست و إعلان و تجاهرشان را به ولاء آلمحمد - عليه و عليهم السلام - ادراك كرد، بر مصدر و منشأ معارف و علومشان و امام عصرشان - امام صادق عليهالسّلام - تنگ گرفت. چون به خوبي فهميده بود كه: تمام شيعيان را با وجود كثرتشان و انتشارشان در بلاد و نواحي نميتواند ريشه كن كند، لهذا اراده كرد تا ريشه را قطع كند كه در اثر آن شاخه خشك ميگردد. چه بسيار اوقاتي او را به عراق آورد و در برابر خود واقف ساخت، و بدين كار ميخواست از منزلتش در ميان مردم بكاهد. و چه بسيار اوقاتي او را با كلماتي مخاطب ساخت كه قلم از نگاشتنش قاصر است.
منصور بدين افعال شنيعه و اذيَّتها و مكاره و مواقفي كه عرش از عظمت آن ميلرزد اكتفا ننمود، بلكه توسّط عاملش در مدينه به وي سمّ خورانيد. و عليهذا حضرتش - روحي فداه - با سمّ منصور رحلت كرد.
(شيعه اتّفاق و اجماع بر شهادت حضرت با سمِّ منصور دوانيقي دارند. بسياري از مولّفين سنّي مذهب همچون صاحبان «الصَّوَاعق المحرقة» و «إسْعاف الراغبين» و «نور الابْصَار» و «تَذْكِرَة الخواصّ» و غيرهم آن را ذكر كردهاند.)
منصور در أعمال فظيع خود به جراحات و ضربات بر سيّد علوييّن - امام صادق - بس ننمود تا آنكه تيغ برندة خويشتن را بر جميع علويّين نهاد، و زمين را از خونهاي طاهرة هاشميّين رنگين نمود. و اكثر فجايع در بغداد در هلاك نمودن آن گروه جوانمرد (فِتْيَة فَتِيَّه) بود.
شيعه از منصور ترسيدند، و در خانههايشان منعزل و مختفي گشتند، و از خشيت و دهشت شمشير قاطع و بُرَّان عذاب او در زير پردة تَقِيَّه پنهان و متستّر گشتند. آيا تو چنان ميبيني منصور را كه پس از آن جرأت و جسارت بر سيّدشان و امامشان، پس از آنكه وي را از صفحه برداشت، اينك از كشتن يك نفر علوي دست بازدارد، و يا يك نفر شيعي را مورد عفو و گذشت خود قرار دهد؟!